المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

491

مروج الذهب ( فارسى )

بودند و وجود آفريدگار را مسلم ميداشتند . در ايام پادشاهى نمرود بن كوش بن حام بن نوح باد سختى وزيد كه قصر نمرود را در بابل عراق ويران كرد و مردم شب كه بخفتند زبان سريانى داشتند و صبحگاه هفتاد و دو زبان جدا داشتند و از همانوقت اين محل را بابل ناميدند . از جمله فرزندان سام بن نوح نوزده زبان و فرزندان حام بن نوح شش زبان و فرزندان يافث بن نوح سى و هفت زبان داشتند چنان كه در صدر كتاب اشاره كرده‌ايم كسانى كه زبان عربى داشتند يعرب و جرهم و عاد و عبيل و جديس و ثمود و عملاق و طسم و و بار و عبد ضخم بودند يعرب كه پسر قحطان بن عابر بن شالخ بن ارفحشذ بن سام بن نوح بود با همراهان خود از فرزند و غيره به راه افتاد و همى گفت « من پسر قحطان بزرگ والايم اى قوم در دسته جلو حركت كنيد من زبان آسان را آغاز كرده‌ام كه گفتار آن روشن است و مشكل نيست از راست خورشيد به ملايمت برويد » و چنان كه قبلا در اين كتاب گفته‌ايم در ناحيه راست فرود آمد . پس از او عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح با فرزندان و همراهان خود راه افتاد و در احقاف ما بين عمان و حضر موت يمن جاگرفت ، اينان در زمين پراكنده شدند و مردم بسيار از ايشان پديد آمد از جمله جيرون بن سعد بن عاد به محل دمشق مقام گرفت و آن شهر را پديد آورد و ستونهاى سنگ سپيد و مرمر بياورد و بناى شهر را استوار كرد و آن را ارم ذات العمار ناميد . درباره ارم ذات العمار از كعب الأحبار جز اين نيز نقل كرده‌اند هم اكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو اين محل در دمشق بجاست و يكى از بازارهاى شهر است كه نزديك مسجد جامع است و بنام جيرون معروف است جيرون بنايى بزرگ است و قصر اين پادشاه بوده است و درهاى مسين عجيب دارد ، بعضى به همان حال كه بوده هست و بعضى ديگر جزو مسجد جامع است . خبر هود پيمبر خدا را سابقاً گفته‌ايم .